کد خبر: 3485تاریخ انتشار : ۱۴:۴۳:۲۲ - یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۴

خاطرات دکتر نجفقلی حبیبی از تجربه تدریس فلسفه اسلامی شهید مطهری در دانشگاه تهران: از دعوت شهید مطهری به دانشگاه شیراز تا دعوت علی مطهری به این دانشگاه

دکتر نجفقلی حبیبی که تجربه کلاس های فلسفه شهید مطهری را از دوره کارشناسی تا دکتری در دانشگاه تهران دارد؛ با تأکیدی فراوان بر میراث آموزشی و تجربه شهید مطهری در آموزش فلسفه اسلامی به گونه ای مبسوط به تحلیل این نقش در زمانه خویش می پردازد. او هم از سبک تدریس شهید مطهری می […]

دکتر نجفقلی حبیبی که تجربه کلاس های فلسفه شهید مطهری را از دوره کارشناسی تا دکتری در دانشگاه تهران دارد؛ با تأکیدی فراوان بر میراث آموزشی و تجربه شهید مطهری در آموزش فلسفه اسلامی به گونه ای مبسوط به تحلیل این نقش در زمانه خویش می پردازد. او هم از سبک تدریس شهید مطهری می گوید و هم خاطره دعوت استادش به دانشگاه شیراز و استقبال گسترده استادان این دانشگاه از سخنرانی او. او اما، با مقایسه نحوه برخورد با دعوت فرزند شهید مطهری، عضو هیأت علمی دانشکده الهیات به شیراز اظهار شرمساری می کند.

خاطرات دکتر نجفقلی حبیبی از تدریس فلسفه اسلامی شهید مطهری در دانشگاه تهران
فلسفه اسلامی با نام شخصیت های بزرگی چون امام خمینی، علامه طباطبایی، علامه محمد تقی جعفری، ایت الله العظمی جوادی آملی و معلم شهید آیت الله مطهری گره خورده است. شاید از همین رو ست که جریان های ضد فلسفه موفق به حذف این دانش نشده اند؛ گرچه نمی توان موفقیت های آن ها را در به حاشیه راندن این دانش به ویژه در سال های اخیر نادیده گرفت..

در این میان استاد مطهری جایگاهی ویژه در «آموزش» فلسفه اسلامی دارد. این توجه شاید زاییده نثر روان ایشان آثار به جای مانده از ایشان و تلاش های ایشان به عنوان عضو هیأت علمی دانشگاه تهران است. میراثی که آن شهید بزرگوار برای علاقه مندان به فلسفه اسلامی به جای گذاشته است؛ سختی آثار ملاصدرا و یا حتی ملا هادی سبزواری را ندارند و شاید به همین سبب اقبال عمومی نسبت به ایشان و آثارش بیشتر است. از جمله آثار ایشان که در دو سطح متفاوتاز ایشان به جای مانده است شرح منظومه ملاهادی سبزواری یکی از اصلی ترین کتاب های فلسفه اسلامی است.

دکتر نجفقلی حبیبی عضو شورای عالی انقلاب عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، رئیس سابق دانشگاه علامه طباطبایی،و عضو هیأت علمی دانشکده الهیات دانشگاه تهران،در دوره های مختلف تحصیلات دانشگاهی خود تا مقطع دکتری، دانشجوی شهید مطهری بوده است. با او به گفتگو نشسته ایم تا مروری کوتاه بر بخشی از زندگی علمی ـ سیاسی یکی از یاران امام، از منظر یکی از دانشجویانش داشته باشیم.

*آشنایی تان با استاد مطهری ازکجاوچگونه بود. ازچهزمانی با ایشان آشنا شدید و آشناییتانچگونهصورتگرفت؟

من حدود دهه ۴۰ تقریباً سال ۱۳۴۳ به دانشکده الهیات آمدم و در آنجا درس می خواندم. در آن زمان استاد مطهری هم در آنجا درس می دادند بنابراین یک مقدار که درسمان پیش رفت یک کلاس درس هم با ایشان به نام اشارات داشتیم. در دوره لیسانس با ایشان درس داشتیم. در دوره فوق لیسانس هم که در دانشکده قبول شدم باز با ایشان درس داشتیم. دوره دکتری هم یک درس با ایشان داشتیم که عرفان اسلامی بود و در واقع کتاب مصباح الانس شرح مفتاح الغیب جرح والوجود قونوی را درس می دادند. در آن زمان هفته ای دو ساعت خدمت ایشان می رسیدیم. بنابراین در واقع در همه مراحل یعنی لیسانس، فوق لیسانس و دکتری با ایشان درسی داشتم و خدمتشان در کلاس شرفیاب می شدم.

*پس خاطرات زیادی باید از ایشان داشته باشید...

در آن ایام، آن مسائلی که آقای دکتر آریان پور داشت، بحث هایی که آقای مطهری با ایشان بحث داشت و در این مورد ها یک مقداری می دیدم که چه اوضاع و احوالی است. در جریانات دعواهای آقای مرحوم آریان پور که خیلی بحث بود. من یک بار به دانشکده رفتم که ایشان دادش درآمده بود که من با این مرد چکار بکنم؟

*از همنشینی با ایشان خاطره خاصی در ذهنتان هست؟

ما فقط دانشجویی بودیم که خدمت ایشان سر کلاس می رسیدیم البته بعضی جاها که ایشان سخنرانی داشت من به لحاظ علاقه ای که به ایشان داشتم می رفتم. به فرض مثال در همین دانشکده وقتی سخنرانی های علمی، هفتگی می گذاشت و ایشان می آمد و سخنرانی می کرد معمولا با علاقه مندی می رفتم و از سخنان ایشان استفاده می کردم. یادم می آید که انجمن معلمان یک دوره کلاس هایی برای معلمان گذاشته بود که ایشان و مرحوم شهید بهشتی می آمدند و بحث می کردند و من جلساتی که ایشان بحث می کردند را می رفتم یا بعضی جاهای دیگر که بنا به علاقه فرصتی پیش می آمد می رفتم، آن موقع دانشکده الهیات ما در همان سرچشمه بود که بعدا به ساختمان حزب جمهوری تبدیل شد و بعد هم انفجار وآن قضایا پیش امد.

اتاق ایشان همان دم درب اتاق آقای مطهری بود که اتاق کوچکی بود و یک تخت درآنجا گذاشته بود چرا که ایشان از صبح که می آمد آنجا می ماندوآدمبسیارپرکاریبودند یک تخت گذاشته بودند که اگر خسته شد استراحت کند. یکی دو تا صندلی داشت و یک میز هم که برای مطالعه خودش بود. ما می آمدیم و جا نبود بعضی وقت ها هم که معمولا ۴یا ۵ نفر بودیم یکی دو تا از ما روی لبه تخت می نشستیم. کلاسمان اینطوری بود. علاوه بر این کلاس خیلی لطیف هم بود و به ویژه وقتی بحث های عرفانی بود لطافت بیشتری داشت. در آن موقع ظهر که می شد ایشان پا می شد و می رفت سرچشمه و عبایش را روی دوشش می انداخت و می رفت و یک نان می خرید و یکی از این پیاله های یک لیتری ماست، از این لعاب های همدانی زیر عبایش می گرفت و می آمد اتاق کارش . بعضی از ماها چند بار خواهش می کردیم که اجازه بدهید که ما بریم برایتان بگیریم. اجازه این کار را نمی دادند.

در کلاس های درس هم که ایشان فقط درسش را ارائه می کرد و اصلا به خوش اجازه نمی داد که وارد مباحث دیگر بشود مگر اینکه به تناسب درس مسئله یا قضیه ای را نقل کند.

*استاد شما پیش ازاین بحث شیراز را درجایی مطرح کرده بودید اگر اجازه بدهید می خواهم یک بار دیگر از زبانتان بشنوم؛البته هم استاد مطهری و هم فرزند ایشان دکتر علی مطهری به دانشگاه شیراز دعوت شدند. این دو را با هم مقایسه بفرمایید.

آنچه که یادم هست عرض می کنم یادم است که آقای مطهری وقتی در دانشگاه مستقر شد از یک اعتبار وزین هم برخوردار بود، در برخی جاها برای سخنرانی مانند انجمن مهندسین و … برای سخنرانی دعوت می شدند از جمله دانشگاه شیرازکه آن موقع به دانشگاه پهلوی معروف بود، می دانید که دانشگاه خیلی معتبری بود و زبان درس های آنجا انگلیسی بود و اصلا فارسی تدریس نمی شد. استادان خیلی متخصص و با سوادی داشتند. معلوم است که اغلبشان تحصیل کرده خارج از کشور بودند و داری یک پرستیژ و یک تیپ خاص شیراز و حتی خود شیراز آن زمان بودند. در آن زمان بچه ها مذهبی جمع شده بودند و از ایشان دعوت کرده بودند که به دانشگاه شیراز بروند و در آنجا سخنرانی کنند. اتفاقاً برای خود من عجیب است همان موقع و هم الان که دارم یادآوری می کنم عجیب است که گفتند سالن از جمعیت مملو بوده است یعی استقبال خیلی خوبی شده بود به هر حال یک آخوند می خواهد بیاید آنجا و با همان عبا و عمامه رفته بود داخل جلسه و نشسته بود. کسی رفته بود پشت تریبون که آقای مطهری را معرفی کند از جمله گفته بود که نگاه نکنید که ایشان عبا و عمامه دارد اما خیلی مرد بزرگ و فهیم و استاد دانشگاه است و…آقای مطهری از این لحن ناراحت شده بود وقتی که پشت تریبون رفته بود گفته بود که من افتخار می کنم که لباس روحانیت تنم است. به این لباس و جامعه روحانیت افتخار می کنم و خیلی از موقعیت روحانیت تجلیل کرده بود. برای ما که آن موقع شرایط دانشگاه شیراز را می دانستیم و بعد هم اینجور از آقای مطهری تجلیل به عمل بیاید که آن دانشگاه از ایشان استقبال به عمل بیاید و آن هم آن دانشگاه که همه آدم های به تعبیری غربزده بودند؛ جالب بود. مانند الان که نبود اما به شدت از ایشان استقبال می شود به طوری که سالن مملو از جمعیت می شود و اغلب آنها هم استادان دانشگاه بودند و کمتر دانشجویان بودند. حادثه این بار که آقای دکتر علی مطهری فرزند بزرگوار ایشان که به دانشگاه شیراز رفتند و به دعوت دانشگاه شیراز رفتند خیلی تعجب آور بود. اولا می دانید که مجوز های سخنرانی در دانشگاه را یک شورای سه نفره صادر می کند. این شورای سه نفر مرکب است از نماینده وزیر، نماینده مقام معظم رهبری در همان دانشگاه و رئیس دانشگاه و می دانید که رئیس دانشگاه هم منصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی یعنی مورد تائید شورای عالی انقلاب فرهنگی است و رای از آنجا دارد و این خیلی مهم است. یعنی رئیس دانشگاه خودش به تنهایی خیلی مهم است. اینها رای دادند که این اجلاس دانشجویی که برای برگزاری درخواست داده بودند این برگزار می شود آقای مطهری هم دعوت می شود و می پذیرد که برود. بعد با آن فاجعه اخلاقی، فرهنگی. یعنی به نام مذهب با فرزند شهید مطهری که خودش در اندیشه های شهید مطهری ذوب شده است این گونه برخورد می شود. بعد از شهادت استاد مطهری ایشان در تمام سالهای قبل از نمایندگی مجلس مشغول جمع آوری آثار استاد و تنظیم و چاپ آنها بود. خب با آنها مانوس شده است. این که با یک آدمی اینجوری برخورد شود اصلا قابل قبول نیست و به ویژه وقتی مقایسه می کنیم با حضور آقای مطهری در دانشگاه شیراز و حضور پسرانشان در دانشگاه شیراز آدم واقعا خجالت می کشد.

گفته می شود، نثر و قلم استاد مطهری یک نثر و قلم خاصی است و در فلسفه نویسی به قول معروف در تفهیم فلسفه قابلیتیخاص دارد. می خواهم این را شما ارزیابی کنید؛آیا اینسبک نوشتن را می شود برای فلسفه مناسب دانست؟

من بایدیک ترسیمی از وضعیتآندورانبکنم تا ببینم که آنچه را که خودم فهمیده ام می توانم بیان کنم یا نه. در دوره ای که آقای مطهری به دانشگاه آمده است و این درسها و این بحث ها را شروع کرده است در همان فضا هم یک سری می آیند و فلسفه غرب را مطرح می کنند و این برخورد های فکری ایجاد می شود اما شهید مطهری به فلسفه اسلامی می پردازد. در آن زمان قم سال ها بوده است که اعاظم فلسفه در آن درس می دادند. با زبان خاص، فرهنگ خاص و اصلاً محیط خاصی که بوده است اما حالا آمده ایم در دانشگاه و علاقه هم به آن پیدا شده است و استادانی هم که از غرب آمده اند و درس می دهند و در دانشگاه بحث می کنند به نظر می رسد، آقای مطهری با یک فضایی که اصلا با فلسفه اسلامی انس و آشنایی ندارد مواجه می شود بنابراین تمام همت خود را برای درس دادن می گذارد. یعنی هر بیانی می خواهد باشد بیان درس دادنی می شود. یعنی گاهی شما می آیید با کسی که به بحث مسلط است بحث می کنید، یک جور حرف می زنید اما یک زمانی است که شما می خواهید این را توضیح دهید و این را تفهیم کنید برای کسانی که با آن مسئله اصلا بیگانه اند. شما باید اول بفهمید که اینها چی می فهمند و بعد به اینها یاد بدهید. این است که ایشان شروع می کند و تمام تلاشش و تمام مقولات گفتار و کلاس هایش تماما جنبه درس دادن است و درس می دهد و وقتی که به کلاس می آید که درس بدهد نمی تواند بیانی را به کار ببرد که با کسی که بیرون می نشیند و کتاب می نویسد دارد. آقای مطهری با این وضعیت مواجه است یعنی با نسلی که باید یاد بگیرد و اتفاقا شوقی هم پیدا شده بود که یاد بگیرد اما هیچی هم نمی داند. ایشان تمام سعیش را برای یاد دادن می گذارد. آن وقت در یاد دادن نحوه بیان با آن کسی که در گوشه ای می نشیند و یک مقاله ای می نویسد متفاوت می شود. اصلا ایشان مقاله نویسی ندارد و تمام کارهایی که در آن سال ها انجام داده است جنبه درس دادن دارد. حتی جاهایی که ایشان مقاله می نویسد بیشتر با آن افرادی مواجهه است که در مسائل فلسفه اسلامی وارد نیستند. مسئله فلسفه اسلامی آن چیزی که در قم تدریس می شده است خیلی خشک، خسته و غیر قابل فهم برای فضای دانشگاه بوده است و آنها با زبان خاص خودشان آن را تدریس می کردند. بعد هم در یک زمان طولانی ۱۰ یا ۱۵ سال بالاخره این کار را می کند حالا یک نفر آمده است اینجا که از یک طرف علاقه دارد و یک طرف نمی داند و می خواند هم بداند حالا می خواهد همه این سوابق را بچیند و همه نحوه تقریر مطلب را بچیند و بحث را طرح کند و مدام هم روی این کار می کرد. اواخر آن سالها یعنی قبل از پیروزی انقلاب دو سالی کمتر به دانشگاه می آمد و بیشتر به قم می رفت. در آن موقع در آنجا چند جلد کتاب کوچک را که مقدمه بر یک سری بحث ها است نوشت. به طور مثال بحث کرده است که منطق را به دانشجویان جوان باید یاد دهد و چگونه باید این کار را کرد، برای اینکه باید فلسفه این دیدگاه ها را بفهمند که درس برای آنها جذاب بشود واصلا بفهمند که چرا باید این دروس را خواند یا اصول، منطق، تفسیر، فقه و… همه اینها را ایشان شروع کرد و در چند جلد برای دوره های سال های اول دانشکده نوشت. یعنی بعد از این همه حالا، تجربه کسب کرده بود و فهمیده بود که چرا دانشجویان فلسفه اسلامی را نمی فهمند؟ بنابراین شروع کرده بود به نوعی تقریر کردن. اینها را عرض می کنم که می خواهم بگویم که به نظر من ایشان مقاله یا کتاب نمی نویسد بلکه ایشان بیشتر از همه درس می دهد ولو به صورت نوشته. یعنی هدف اصلی ایشان رفع ابهام از مسائل مختلف اسلامی است. برای جامعه ای که از یک طرف می خواهد بداند و از طرفی نمی داند و کتاب های خوب و منابع روشنی هم در اختیار ندارد، برای اینکه اینها را بتواند بفهمد باید به سبک شهید مطهری کار کرد. به فرض مثال کتاب هایی که وجود داشت کتاب حکمت عام و خاص مرحوم قمشه ای است که قبل از آقای مطهری نوشته شده بود. سبک و سیاق آن همان سبک و سیاق حوزه است و این جور نیست که دانشجو و این نسلی که اصلاً این سابقه را ندارد بتواند اینها را بفهمد و اصلاً جذابیتی نداشت. درست است کتاب خیلی خوبی است اما بالاخره نحوه تقریر و بیان و اصلاً اینکه این مسائل چرا طرح شده و چه تناسبی با هم دارند ارتباطات و پیوستگی ها و گسستگی هایشان باید معلوم شود. این بود که آقای مطهری جنبه معلم بودنش همه جا حضور دارد. آنجا که منبر می رود حضور دارد. آنجا که سر کلاس درس می رود، حضور دارد. آنجایی که سخنرانی های علمی در دانشگاه های مختلف و در همان دانشکده الهیات می گذارد همه اینها جنبه درسی و آموزشی دارد و زمانی هم که کتاب هایش را می نویسد باز جنبه درسی دارد. هر چند که مقدار زیادی از آنها هم درس بوده اند که جمع آوری شده اند به فرض مثال شرح مبسوط منظومه یا درس های الهیات شفا یا اسفای همه اینها درس بود و جنبه درسی دارد. نحوه بیان درسی ایشان هم چون خیلی مسلط بود. از خصوصیات آقای مطهری هم یکی این بود که از مقدمات خیلی دورتر شروع می کرد تا زمینه ها را آماده کند برای پذیرش ذهنی برای همین مباحث. البته بعضی هم خسته می شدند و در سخنرانی ها هم همین گونه بود. یک ساعت که سخنرانی داشت ممکن بود ۴۰ یا ۴۵ دقیقه از آن را برای چیدن مقدمات و غیره می گذاشت تا اینکه برسد به آن ۱۰ دقیقه آخر که می خواست اصل آن موضوع را سخنرانی کند. بنابراین طول می کشید و من کاملاً می دیدم که بعضی ها خسته می شدند، یعنی حوصله شان سر می رفت اما وقتی گوش می دادند وقتی آن جمع بندی را می دیدند که تمام اینها چیده می شد و در آن بحث اصلی ریخته می شد تازه خوب می فهمیدند پس لذت می بردند. برای همین هم بود که سخنرانی های ایشان طرفدار داشت، علیرغم آن خستگی های اولیه سخنرانی که بوجود می آمد اما ایشان مهارت داشت. یکی از کارهایی که مرحوم مطهری می کرد این بود که معمولاً یک موضوعی را که می گرفت حالا می خواهد بحث اجتماعی باشد یا فلسفی، دو سه بار این را در جاهای مختلف سخنرانی می کرد. در این جریان ها سوال هایی مطرح می شد یا اینکه خودشان وقتی داشتند سخنرانی می کردند، نکات تازه ای به ذهنشان می آمد، بعد از اینکه اینها جمع بندی و پخته می شد، آن موقع می نوشت. این هم خیلی روش خوبی است برای کسی که مدام کار کند مانند ایشان.

پس به حق شهادت ایشان را روز معلم می نامند و در واقع یکی از خصوصیات معلمی، دبیر بودن است یعنی کسی که در عین حال که تفکر می کند، می نویسد…

بله به حق که درست نام گذاری کرده اند و اصلاً از مهمترین خصوصیات ایشان است. یعنی معلمی است که دائما می خواهد این مطالب را پخته کند، سازمان دهی کند و بعد با بهترین وجه برای شنونده یا دانشجوی خودش القا یا ارائه کند. به این دلیل سبک فلسفه ای که ایشان می نویسد در واقع اینچنین وضعی دارد. باید جنبه آموزشی آن را دائم در نظر داشت. منتها به تناسب مباحث سنگین تر می شود به فرض مثال بعضی مقاله ها در فلسفه اسلامی یا چند تا از این گونه مقالات باز همین اند، با این وجود باز وقتی که آن را می خوانی احساس می کنی که استاد دارد درس می دهد اما سنگین تر شده است. یا کسانی که قبلاً بحث ها را گوش کردند و حالا آنها را دنبال می کنند این را متوجه می شوند. بعد هم استاد ذهن کنجکاوی دارد و جوانب مختلف یک مسئله را می بیند و در فلسفه مجتهد هم هست که خیلی مهم است. مجتهد که می شود به این معنی است که اینها ملکه وجودش می شوند و اینجور نیست که امروز برود این را مطالعه کند و بعد حالا چیزی پیش بیاید که ربط این را با بعضی دیگر بیابد نه، این مجتهد است یعنی باید بتواند رابطه هر مسئله ای که در آن حوزه طرح می شود را با مسائل دیگر تنظیم کند این یکی از مزایای آقای مطهری است، یعنی یافتن ربط موضوعات با همدیگر و ارتباط دادن اینها به همدیگر و نتیجه گیری اینها به همدیگر که کار بسیار بسیار سختی است. در این مجموعه اساتیدی که در این سال ها درس می دادند اعم از علمای اعلم قم یا دانشگاهی هیچ کسی این مهارت آقای مطهری را نداشت یا لااقل تشخیص من این است که هیچ کس نداشت یعنی که چگونه اینها را به هم ارتباط بدهد، به هم مرتبط کند، سامان دهد و نتایجی هم از آنها بگیرد و همیشه هم آن جنبه آموزشی اش را حفظ کند، چون می دانست که درد جامعه ما در آن روز ها همین است که استاد نداشته و اینها را می دانسته و حالا باید بداند. دیگر اینکه ایشان به مسائل اسلامی در کل از جمله فلسفه اسلامی خیلی اعتقاد داشت و حساس بود، بنابراین انتقاد هایی که می شد را با سعه صدر گوش می داد تا ببیند که منتقدین چه می گویند، بعد بگردد در دل فلسفه اسلامی و به دلیل اینکه مجتهد فلسفه اسلامی هم بود همه چیزهای آن در ذهنش بود و می توانست اینها را جمع و جور کند و جواب های متناسبی به آن سوال‌ها یا اشکالات یا انتقادات بدهد.

یکی از کتبی که شهید مطهری درباره آن نوشته و قلم زده شرح منظومه است. همانطور که بهتر می دانید درباره شرح منظومه کتاب های بسیاری نوشته شده است و همچنین شرح هایی بر این شرح نوشته شده است، استاد مطهری هم دو کتاب یا شرح بر این کتاب نوشته است. یکی شرح مبسوط و دیگری هم شرح مختصر. اولا می خواهم بفرمایید که شرح منظومه دارای چه ویژگی هایی است که اینگونه مورد توجه قرار گرفته است و عملا استاد مطهری چه ویژگی های در آن دیده است؟

ببنید کتاب های فلسفه ای که علما نوشته اند بعضی از آنها اجتهادی و خیلی مفصل است مانند اسفار اربعه ملاصدرا یعنی هر چه که به تناسب ملاصدرا در هر بحثی تصور می کرده آورده است ودر هر بحثی حرف های قبلی ها را آورده تا اینکه به حرف خودش برسد. اینها مفصلند منظومه سبزواری از همان موقعی که حاجی خودش در سبزوار اینها را درس می داد، اینها در بین جامعه طلاب فلسفه جا افتاد. یعنی حاجی هم تدریس و هم تقریرش خیلی خوب بوده است. بعد از این آمده اولا خلاصه کرده است و در عین اینکه نکات اساسی هر مبحث را آورده خلاصه کرده و آن را به شعر درآورده که طلاب راحتر بتوانند یاد بگیرند چون شعر یک لطافتی برای یادگرفتن و حفظ کردن دارد. به همین خاطر آنها را به شعر درآورده که در عین اینکه یاد می گیرند بهتر در ذهنشان بماند. درضمن همه مطالب را که نمی توانسته است به شعر درآورد و برخی اوقات خود شعر یک مقداری پیچیدگی پیدا کرده است به لحاظ این که وزن و قافیه جور در بیاید بنابراین خودش آمده و شرحی به آن نوشته است. چون خودش وقتی درس می داده خیلی علاقه مند بوده است و از تمام مناطق حتی از افغانستان هم در کلاس درس ایشان هم می آمدند و شرکت می کردند بنابراین حلقه درس بسیار مفصلی در سبزوار داشته است و بسیاری از ملاها درآنجا تربیت شده اند و رفته اند و مبلغ فلسفه اسلامی شده اند، بنابراین خود حاجی یک وجهه خوب و مطلوبی پیدا می کند. حالا آمده است این را به شعر درآورده است که خواندن آن راحتتر است و همچنین حفظ کردن آن و بعد هم شرحی برای اینکه گیرهای آن را حل کند نوشته است. بعد هم خودش حاشیه برآن نوشته که در جاهایی که نیاز به تفسیر بیشتر داشته است یا آخرین نظریاتش را در آن نوشته است چون وقتی که آموزشی است شما آن چیزهایی که فقط همه قبول دارند و جنبه کلاسی دارد را مطرح می کنید، اما وقتی می خواهید یک مقدار بازتر باشد نظرات خودتان را هم می گویید و یک مقدار مسائلی که مرتبط هم هست را در حاشیه آن می گویید. حاجی در حاشیه های آن این کار را کرده، یعنی یک طول و تفسیر بیشتری داده و به نوعی فرض کرده است که این افرادی که دارند اینها را می خوانند از سطح ابتدایی فلسفه بالاتر رفته اند. آن اولی اش می شود ابتدایی تر و بعد شرح خودش می شود آن جنبه های متوسط آن و بعد آن حاشیه های که زده است آن جنبه های بالاتری است که همین حاشیه ها را اغلب با عبارت های مفصل تر یا یک کمی هم افزوده بر حاشیه های اسفار نوشته یا جاهای دیگر و در کارهای ملاصدرا نوشته است اما خود حاجی به نظرم یک اعتباری بعد از ملاصدرا پیدا کرد و به رکن رکین فلسفه اسلامی تبدیل شد و خود این جا افتادن خیلی مهم است. در سال ۷۲ که یک همایش بین المللی برای حاجی در سبزوار گرفته بودند دانشگاه تهران هم من را مکلف کرده بود که شرح ملا هادی سبزواری را بر جوشن کبیر تصحیح کنم که برای آن همایش چاپ شود و به اضافه شرح دعای صبا که الحمدالله توفیق حاصل شد و این کار را انجام دادم. در آنجا آن چیزی که متوجه شدم این بود که این معروف است که وقتی کسی در نجف هم فلسفه می خوانده می رفته و شرح منظومه حاجی را می خوانده است. یک عده از آقایان نجف برآشفته می شوند از جمله فردی به نام شهرستانی و می گوید که سبزواری که عرب نبوده و شعر هم که بلد نبوده و همه کتابش هم پر از غلط است. این فرد به رقابت با سبزواری می آید و یک کتاب می نویسد به نام «فیض الباری فی تهذیب منظومه سبزواری» در مقابل منظومه سبزواری و یک سری شعر می گوید. کار ایشان نگرفت و البته کارش مشخص بود. در همان موقع ایشان می آید این کار را می کند که جای منظومه سبزواری را بگیرد و به زبان علمی دانشجویان تبدیل شود که اینطور نشد. مرحوم کمپانی هم که البته فیلسوف نیست بلکه اصولی و فقیه بزرگی است، ایشان هم می آید یک منظوم در حکمت با همین سبک و سیاق سبزواری درست می کند، اما آن هم موفق نمی شود. به هر حال این کارهای اتفاق می افتد و معلوم می شود که حاجی جایگاه در فلسفه اسلامی پیدا کرده است که کمتر کسی می تواند به آن برسد. درست است که ملاصدرا جایگاه خودش را دارد اما با آن طول و تفسیر بحث هایش و عبارت سخت و … نتوانست اما سبزواری در اینجا تک شده است. مرحوم استاد مطهری هم سعی کرد که این کتاب را تبیین کند البته دیگران هم چه قبل از مطهری چه بعد از مطهری بر آن شرح نوشته اند. آیت الله شیخ یحیی انصاری همکه اخیرااز دنیا رفت، ایشان هم در قم یک دوره درس داده که فکر می کنم چهار یا پنج جلد قطور به شرح منظومه پرداخته که هم عربی دارد و هم فارسی دارد و مخلوط است، البته خیلی نکات خوبی هم دارد اما ببینید این لطافت کار سبزواری یک کار قشنگ است آقای مطهری بهتر از همه اینها توانست این کار را انجام بدهد. همانطور که گفتم چون مجتهد در فلسفه است تناسب مباحث و سوابق لواحق اینها را می داند و ایشان اینها را تنظیم می کند و در واقع آنها را درس می دهد. این که مختصر و مبسوط شد برای این بود که یک بار دارد برای دانشجویان لیسانس درس می دهد و یک بار برای دانشجویان بالاتر یا اینکه بعضی ها را در جلسات خصوصی تری درس می داده است. مثلا من یادم است که ایشان یک مدت شفا را در مدرسه مروی شبها درس می داد که خود من دو یا سه بار در آنها شرکت کردم. یک بار که آنجا رفتم آقای حداد عادل هم می آمد و فکر می کنم آقای محقق داماد جلسات را ضبط می کرد. یعنی آقای مطهری در اینجور جاها درس می داد و یک عده که علاقه مند بودند به مباحث مفصل تری شرکت می کردند، این بوده که این تفصیل بیشتری پیدا کرده است، یعنی سوال و جواب هایی که می شود ایشان مفصل جواب می دهند. پس یکی از دلایل عمده توجه ای است که جامعه فلسفی به منظومه دارد و به کتاب درسی تبدیل شده بود چه در حوزه و چه در دانشگاه و قبل از اینکه آقای مطهری به آن بپردازد به کتاب درسی تبدیل شده بود و این خود دستمایه و پایه ای بود که ایشان به بهانه منظومه و شرح آن تمام مباحث فلسفی را مفصل مطرح کند و این کار را هم کرد. شاید همه بحث ها را نرسیدند و به نظرم بعضی جاها ماند. با این وجود به تناسب اهمیتی که مباحثی داشته به آنها پرداخته است.

*مسئلهاصلیموردپرسشمناهمیتآموزشیمنظومهاستکه به بخشی از آن پرداختید اما درباره دو شرح منظومه ای که استاد مطهری نوشته است بفرمایید.

واقعیتایناستکهکارکردآموزشی هر دو بالاست! اما بعضی از آن مفصل تر است یعنی جواب های بیشتری داده یا توضیحات بیشتری و مثال های بیشتری یا حواشی ای که به آن مربوط بوده است را می گوید. به طور مثال وقتی که در دوره لیسانس درس می دهد نمی تواند همه اینها را بگوید چرا که یک دانشجو یا طلبه که در ابتدای بحث است کشش بحث را هم ندارد بنابراین در یک حدی که بتواند به او بفهماند گفته است، بعد فرصت بیشتری پیش آمده آدم های ورزیده تر و مطلع تری آمده اند، سوابق را خواندن و آمدند که بیشتر بدانند این است که مبسوط می گوید و البته فکر می کنم این اسم ها را بعدا گذاشته اند و فکر نمی کنم که خودش این اسم ها را گذاشته باشد.

استاد مطهری در شرح مبسوط به سابقه تاریخی مباحث فلسفی اشاره می کند. همچنین در جاهای دیگر هم اشاراتی داشته همان مجموعه مقالاتی که الان به انها اشاره کردید. در آنها به مباحث فلسفی به ویژه درباره تاریخ فلسفه اشاره می کند. در شرح مبسوط که خیلی مفصل به این مباحث پرداخته و تاریخچه ای را بیان می کند. مثلاً در بحث وجود ذهنی چند صفحه سابقه و پیشینه وجود ذهنی را می آورد و بیان می کند یعنی از بدو شکل گیری تا زمان خود ایشان را به گونهای تاریخی بیان می کند. سوال این است که آیا می شود این روشی که استاد مطهری برگزیده است را مبنایی برای تاسیس تاریخ فلسفه قرار داد و به ویژه تاریخ فلسفه اسلامی. آیا این روش، روش مناسبی است؟

ببینید این کار خوبی است برای همان جنبه آموزشی که می داده است! یعنی ایشان می خواسته این بحث ها را یاد بدهد و می گوید تا این سوابق و علت پیدایش این نظریه ها معلوم نشود و ارتباط اینها به هم معلوم نشود این قسمتی را که می خواهد توضیح دهد دانشجو خوب متوجه نمی شود و چون ایشان خیلی مسلط است، می آید و پیوند و سوابق تاریخی این ها را با مسائل دیگر باز می کند تا وقتی به اصل مسئله می رسد طرف بفهمد که چرا این گونه شده است. این مهم است؛ چرا؟ فرض کنید که در همان اوایل بحث های فلسفه که بحث وجود و عدم و.. را طرح می کند می گوید که وجود و عدم و واسطه هم نیست، یک عده هم گفتند که واسطه هم هست، حال یعنی برخی از متکلمین. اصلا حالا این یعنی چه؟ این حال یعنی چی و برای چه چیزی اینها نظریه حال را مطرح کردند. مسلم است که در اینجا اگر فرد سوابق قضیه را بداند و پیچیدگی مشکلات را بداند می تواند اینها را بفهمد. این را به عنوان نمونه عرض کردم. از این موارد در کتاب های فلسفه زیاد است. به همین دلیل ایشان آمد و این کار را کرد اما بحث شما این است که آیا این می تواند زمینه ای باشد برای تاریخ فلسفه؟ اصلا تاریخ فلسفه می خواهد چه کار کند؟ می خواهد بگوید که یک مسئله فلسفی از کجا پیدا شد و چه تحولاتی پیدا کرد تا این شد. پس باید تمام سوابقش را بنویسد تا تاریخ فلسفه بشود. حالا ما در اینجا یک پرانتز باز کنیم که ما می خواهیم بگوییم که در اینجا ما دو مسئله داریم. یکی تاریخ فلاسفه و دیگری تاریخ فلسفه است. تاریخ فلاسفه بیشتر می رود به زندگی آدم ها می پردازد و حالا احیاناً از نظریاتی هم که داشته اند می توان برخی از آنها را در درون آن کار گفت. اما تاریخ فلسفه می خواهد تاریخ مطالب فلسفه را بگوید یعنی بگوید از اول این مطالب چگونه پیدا شده، چگونه کامل تر شده و کی چه اشکالاتی گرفت و در نتیجه برای حل این اشکالات چه نظریه هایی داده شده به تدریج تا تحولات فکری یا فلسفی روشن بشود. این می شود تاریخ فلسفه که ما متاسفانه نه تاریخ فلسفه خوب داریم و نه تاریخ فلاسفه. هیچکدام را نداریم یعنی تاریخ فلسفه و تاریخ فلاسفه ما را غربی ها نوشته اند که آن هم به اندازه فهم خودشان و با دید خودشان نوشته اند، البته باید ازشان متشکر بود که زحمت کشیده اند و یک چیزی را نوشته اند اما ما که خیلی مدعی هستیم و هنوز چیزی ننوشته ایم چه جوابی داریم. بنابراین یکی اگر بخواهد تاریخ فلسفه بنویسد یکی از راه‌هایش همین است یعنی بایستی که پیشینه مباحث را بررسی کند، حال به فرض مثال بگوید که این دیدگاه کی آغاز شد و چرا و همینطور که بعدی چگونه پیدا شد و چرا و… استدلال های آنها چه بود و چه مشکلاتی وجود داشت که منتهی به این نظریه شد. این حتماً در تاریخ فلسفه که تحلیلی باید نوشته شود باید بیاید و می تواند کمک کند به کسی که می خواهد تاریخ فلسفه بنویسد. این اطلاعاتی که آقای مطهری می دهند در مورد زمینه مباحث که چرا به اینجا رسیده و چرا اینجور گفته اند این چراها به او کمک می کند که برود و فحوای نظریه ها را پیدا کند و نظریه ها را زیباتر مطرح کند و تاریخ فلسفه بنویسد. ما اصلا تاریخ فلسفه نداریم، برای اینکه هیچ کس دیگر این گونه وقت نمی گذارد که فرض مثال از فارابی شروع کند که اینها چه مسائلی برایشان مطرح بوده و چه گفته اند و چه تاثیری پیدا کرد و… ایشان به دلیل تسلطی که به فلسفه اسلامی داشتند یک مقداری را گفتند که می تواند برای کسانی که می خواهند تاریخ فلسفه بنویسند راهگشا باشد. بنابراین خیلی روش خوبی است و همانطور که عرض کردم و من آن را گم نکنم ایشان برای درس دادنش این را می خواهد. یعنی می خواهد دانشجوی که دارد گوش می دهد بفهمد که چرا این مسائل مطرح می شود و چرا این بیان ها و استدلال ها هست.

*در جایی خود ایشان می گوید که در قدیم مسائل فلسفه ۲۰۰ تا بود که امروزه به ۷۰۰ تا تبدیل شده است و در آینده شاید به هزارتا تبدیل شود چیزی که فرمایش می کنید می تواند در راستای همین مسائل باشد.

بله می تواند باشد و خدا کند که واقعا پیدا شوند. من وقتی که در چند سال پیش در دانشکده الهیات بودم تصمیم گرفتیم که با جمعی از دوستانی که در آنجا تشریف داشتند بیایم و یک راهی برای نوشتن تاریخ منطق اسلامی و تاریخ کلام و تاریخ فلسفه یعنی علوم عقلی پیدا کنیم. بعد دیدیم که ما همه منابع را نداریم به طور مثال هنوز همه کتاب های فارابی منقع علمی چاپ نشده، هنوز همه کتاب های ابن سینا به صورت منقع و علمی چاپ نشده و خیلی از آدم ها هستند که هنوز حتی نسخ خطی آنها هم خیلی کمیاب است و باید پیدا شود. حتی رشر هم که آمد و منطق اسلامی را نوشت خیلی ها را ننوشت و اصلا گیرش نیامد که بنویسد. پس برای نوشتن یک تاریخ کلام یا فلسفه یا منطق ما باید این منابع را داشته باشیم. آن وقت تصمیم گرفتیم که پایان نامه های تحصیلی را در یک دوره برای تصحیح نسخ خطی سوق بدهیم تا بعد از ۱۰ یا ۱۵ سال که این منابع آماده شد و راههای دیگر را هم برویم و استادان هم کار کنند. متاسفانه آن ثبات اندیشه را ما نداریم و چند سالی تلاش کردیم و بعد آن را رها کردیم و رفت.

*استاد ریشه اینوضعیت درکجاست؟

نمی دانم اما یکی از آن اعتقاد به یک مسئله است. ما باید اعتقاد پیدا کنیم که این مهم است. یا برای زندگی مهم است یا برای تاریخ این ملت یا این امت بزرگ اسلام. این مهم است برای اینکه همه می گویند که ۵۰۰ یا ۶۰۰ سال این فرهنگ تمدن ساز شده و جهان را از یک مرحله قرون وسطایی به یک مرحله رشد و شکوفایی پرتاب کرده است. پس این خیلی باید بنیه داشته باشد این بنیه را پیدا کنیم. چه بود که تمدن اسلامی را ساختند و اینها چی گفتند و چه نوشتند و… ما باید درباره اینها تلاش کنیم باید دربیاوریم که شیخ مفید چه گفته، باید دربیاریم که ببینیم در کتاب هایشان چه گفتند. این همت را ما برای تصحیح نمی گذاریم. بعضی هم می گویند که اصلا تصحیح نسخ خطی هم کار شد و آن رابیفایده می دانند! یعنی هنوز یک عده ای نمی دانند. یکی از اساتید بزرگوار در چند سال پیش در یک جلسه ای رفته بود که بودجه برای تصحیح نسخ خطی و به خصوص بحث آثار ابن سینا بگیرد. بعد آنجا می گفت که معاون پژوهشی وزارت علوم نمی فهمید که این کار یعنی چه؟ و وقتی که برایش توضیح دادم تازه از آنطرف گفت که آقا این اسرار مملکت است شما اینها را می خواهید در اختیار خارجیان بگذارید؟ در حالی که بهترین نسخه های خطی ما در اروپا و آمریکاست.

در شرح مبسوط آنجایی که از وجود و ماهیت صحبت می شود در شرح منظومه و آثار ملاصدرا که وجود دارد ایشان اصالت وجودی اند و سهروردی را اصالت ماهیتی می گویند که به هر حال حقیقتا سهروردی اصالت ماهیتی است ماجرا از چه قرار است؟

به نظرم می آید که مرحوم استاد مطهری در جایی گفته که آن موقع اصلاً این مسائل که ملاصدرا به این شکل مطرح کرده اصلا به این شکل مطرح نبوده است یعنی اینطور که ما بگوییم که یا اصالت وجود است یا اصالت ماهیت است و یا … اصلاً اینجور مفهوم که حالا در فلسفه ملاصدرا مفهوم سازی شده است. گفته است که آن موقع اصلاً این مسائل مطرح نبوده است. حالا دقیق یادم نیست که کجا بوده است. باید بدانیم که سهروردی چه می خواهد بگوید. در واقع سهروردی هیچ واسطه ای را در اینجا قبول نمی کند. یعنی در دیدن می گوید که در رویت این کار را می کند و می گوید حقایق اشیا و می گوید علم خدا یعنی همین ها. اینها علم خداست و بنابراین اینها حقایق اند، اینها خودشانند و حقیقت اند حالا اگر کسی بیاید بگوید حقیقت اسمش می گذارم ماهیت یا وجود و.. سهروردی هیچکدام را نکرد گفت نور یا ظلمت. یعنی درست است که حتی می گوید که ماهیت مطلق است.آنجا که می گوید ماهیت مطلق است و جز اعتباریات است یکی را هم ماهیت مطلقه می داند و می گوید که آن هم جز امور اعتباری است. این حقیقت خارجی را و این شی خارجی را می گوید هرچه که هست این نور است نور است یا ظلمت نور است. یعنی آن جنبه ماورالطبیعی اش است و اصلا او حاکم است و همه را او می چرخاند و روایت هم از پیغمبر نقل می کند که فرمود هیچ قطره بارانی نیست الا معه ملک. یک فرشته که هم نور است و روشنایی. بنابراین نمی شود خیلی جدا کرد. اما می دانم که جایی شهید مطهری می فرمایند که آن موقع این مسائل به صورتیکه ملا صدرا مطرح کرده اند مطرح نبوده است.

استاد در شرح مبسوط در زمانی که به فلسفه اسلامی می پردازد و آن را با فلسفه غرب مقایسه می کند البته در جاهای دیگر هم این کار را می کند به فرض مثال در اصول فلسفه و روش رئالیسم یا مثلا در جایی که دربحث حمل اول و شایعه ای که ملاصدرا مطرح می کند آن را با احکام تحلیلی و ترکیبی کانت مقایسه می کند و به گونه ای به فلسفه تطبیقی می پردازد آیا می شود این کار شهید مطهری را مبنایی برای فلسفه تطبیقی غرب و اسلامی دانست؟ آیا می شود این روش را روشی برای مواجهه فلسفه اسلامی با فلسفه غرب دانست؟

مطهری خیلی داشت روی مطالعه فلسفه غرب مطالعه می کرد. مثل خیلی ها نبود که می گویند اینها چرت می گویند و باید فلسفه غرب را دور ریخت، بلکه معتقد بود باید گوش داد و تلاش می کرد تا بفهمد. من شنیدم که عده ای لائیک بودند از همین اساتید و به برکت شهید مطهری به فضای اسلامی برگشتند.

به هر حال عده ای از مترجمانی که برخی از آثار فیلسوفان غربی مانند کانت را ترجمه کرده بودند به مطهری می گویند که این فلاسفه چه گفته اند چون شهید مطهری این آثار را مستقیما نخوانده بود، اما شهید مطهری به آنها می گوید که احتمالا این فلاسفه آن گونه گفته اند یعنی اینکه خود این مترجمان هم چندان حرف آن فلاسفه غربی را متوجه نشدند اما مطهری با تسلط به سوابق ذهنی و فلسفی منظور آنها را حدس می زد. کلمات مغلط و اصطلاحات خاص برای جوانان ما سخت است، مطهری می خواست ببیند آنها چه می گویند تا به جوانان آن را درس بدهد. چون تصور می شد که ما اگر خوب فلسفه خودمان و آنها را بفهمیم می توانیم بدون جنگ و دعوا یک فلسفه تطبیقی دربیاوریم و این موجب رشد هر دو فلسفه می شود و از تعارض انسانی و فکری و فرهنگی جلوگیری می کند. بنابراین معتقدم اگر روش شهید مطهری را در این باره دنبال کنیم می توانیم به فلسفه تطبیقی برسیم. الان دانشجویانی که فلسفه غرب می خوانند، آنقدر مرعوب و مشعوف این فلاسفه هستند که سخنان فلاسفه خودمان را هیج و کهنه و فرسوده می پندارند در واقع نه درست این را می فهمند و نه آن را و اگر هر دو را دقیق بفهمند می توانند به حرف مطهری برسند. هر دو فلسفه را باید طرف خوب بفهمد تا بر اساس آن کار کند. استادی که این را خوب فهمیده باشد و پخته باشد و این را درک کند نه فقط لفظی و تفاوت مفاهیم را بفهمد آن وقت می تواند یه یک فلسفه تطبیقی برسد. من فکر می کنم این راه خوبی است و اگر ما ادامه بدهیم به نتیجه می رسیم.

درباره دانشجویان امروزی گفتید و درست بیان کردید برخی در این باره تند می روند و برخی کند! اما آیا می شود فلسفه غرب را کنار گذاشت و مثلا کانت را نادیده گرفت؟

خیر، چون فکر است و نمی توانیم همین طوری بگوییم که این فکر خطاست اگر می‌خواهیم بگوییم باید دلیل بیاوریم. وقتی کسی چیزی را نمی فهمد دشمن چیزی است که نمی فهمد. بنابراین همین طوری نمی توان این حرف را زد بالاخره این فلاسفه افرادی هستند که تحولات جهان معاصر با سخنان این‌ها صورت گرفته است و در عالم بسیار تاثیر گذار بوده اند بنابراین نمی شود نابخردانه سخن گفته باشند اما ما نمی رویم این ها را بخوانیم و سخنانش را در بیاوریم. باید دید آنجایی که فلسفه ابن سینا رفته روح فلسفه کلیسا را گرفته و آن فلسفه کلیسا از فلسفه ابن سینا سیراب شده و آرام آرام بالا آمده و چیزهایی از درون آن جرقه زده شده را بررسی کرد. چه بسا آنها همان حرف را بزنند اما کلماتشان متفاوت باشد بنابراین شهید مطهری می گوید با بررسی این موضوع می توان این تعارض ها را حل کرد.

انصافش این است که غرب خیلی از مسائلش را از فلسفه اسلامی گرفته و پله پله از آنجا بالا امده است. دکتر مجتهدی اخیراً کتابی درباره سهروردی نوشته است. من چند تا مطلب در کتاب ایشان دیدم. می دانید ایشان متخصص فسلفه غرب است در برخی از جاهای کتاب می گوید این اندیشه فلاسفه غرب را سهروردی قبلا گفته است و در واقع این تحول اندیشه است. این را اگر ما پیدا کنیم می توانیم دعواها را کنار بگذاریم، چون فلسفه اندیشه و تفکر است و متعلق به شرق و غرب نیست.

یکی از دلایل آن که ما کانت را نمی توانیم نادیده بگیریم؛ این است که ما در پزشکی و هواپیما سازی نتیجه فکر او را می بینیم. یکی از ضعف های ما شرقی این است که ما اگر داشتیم ولی از یک جایی به دلیلی قطع شده و در واقع ما در زندگی خودمان اثری از فارابی نمی بینیم.

در غرب دانشمندان از فلسفه بهره گرفته اند. دانشمند از تفلسف او چیزی می گیرد و تجربه را به آن اضافه می کند سهروردی وقتی قواعد تعریف و حد تام مشایی را تعریف کرد آن سیستم تعریف را به هم ریخت و گفت ما خصوصیات جزئی را جمع می کنیم و بعد تعریف می کنیم. شما ببینید بیکن چه کرد؟ آن هم گفت تعریف صغری و کبری جواب نمی دهد و می آییم جدول حضور و غیاب می چینیم. کار سهروردی را هم اگر بچینیم شبیه کار بیکن می شود. در واقع سهروردی می گوید باید خصوصیات اشیا را جمع کرد و بعد تعریف کرد. مثلا می گوید تو قبلا پرنده بودن و زاینده بودن را فهمیدی، این دو را کنار هم بگذار بعد می فهمی که خفاش چیست. بیکن هم همین حرف را می زند، می گوید چیزهایی که هستند را می گذاریم داخل جدول و چیزهایی که نیستند را بیرون می گذاریم، امروزه در کتاب های علوم درسی خصوصیات را جمع می کنند و در جدول می گذارند و می گویند موجود زنده چه خصوصیاتی دارد. سهرودی هم می گفت جنس وضع جواب نمی دهد. دانشمندان ما در علوم نیامدند این حرف سهروردی را بگیرند، برخی از فلاسفه ما هم که غرور داشتند و به این مساله توجه نکردند، در حالیکه بیکن می آید این کار را می کند و دانشمندان آنها سریعا می پذیرند و می گویند استدلال منطقی و صغری و کبری جواب نمی دهد. بنابراین می رویم به صورت تک تک آزمایش می کنیم. این موضوع منتهی به حس و حس گرایی شد. البته این موضوع برای همه چیز جواب نمی دهد و به هر حال دانشمندان اسلامی یا حرف فلاسفه را یاد نگرفته اند و یا آن را جدی نگرفتند. اما در غرب این را پذیرفتند و گفتند استدلال ارسطویی جواب نمی دهد و باید به دنبال مجربات رفت و اکنون هم همین گونه است. اگر بخواهیم باید ابتدا فلسفه خودمان را آنگونه که شهید مطهری کوشش کرد بفهماند، بفهمیم و بعد این ها وقتی ملکه ذهن شد، فرد خود به خود می تواند این تناسبات را کشف کند.

استاد مطهری تا چه اندازه در کارهایش به روش های پژوهشی و رفرنس دهی پایبند بوده است؟

در فلسفه ایشان بیش از همه به آموزش توجه داشته است در واقع فکر می کند حالا که بقیه نمی دانند پس باید آموزش بدهد. سوابق بحث‌ها، استدلال ها، کیفیت استدلا ها می فهمد که در این باره جهل و ضعف وجود دارد و باید تلاش کند تا بقیه این مسائل را بفهمند بنابراین آن گونه به معنای خاص پژوهشی کار نکرده است. او در اینجا در اوج است و می خواهد تببین کند و نمی خواهد بگوید که هر فردی چه چیزی گفته است و اما در اقتصاد که دارد روی مفاهیم مارکس و انگلس کار می کند سخنان آن‌ها را نقل و بعد نقد می کند. آن کتابی که با عنوان مباحث اقتصاد اسلامی چاپ شد نه آنکه جعل کردند. دو سه مقاله هم که درباره اسلام شناسی دارد به موضوع اقتصاد پرداخته است.

*جریان جمع کردن این کتاب چه بود؟

من از آیت الله موسوی اردبیلی که از طرف امام برای این مساله مامور شده بودند پرسیدم. ایشان گفتند ما بررسی کردیم دیدیم یکسری یادداشت هایی که از کتاب های مختلف درباره مسائل اقتصادی استخراج کرده برخی را تجزیه و تحلیل کرده اما برخی دیگر همانطور مانده است. مثلا از مارکس یادداشت برداشته است و همانطوری خالص مانده است. پس از شهادت ایشان برای چاپ این کتاب به این مساله توجه نشده و همه یادداشت‌ها با یکدیگر تحت عنوان مباحث اقتصاد اسلامی چاپ شده است. ایشان فرمودند ما رفتیم به امام گفتیم که این ها نظر ایشان نیست، چون نظر ایشان در تجزیه و تحلیل این یادداشت ها است و برخی از یادداشت ها را نرسیده بررسی کند بنابراین کتاب را جمع کردند. از میان آن چیزهایی که تجزیه و تحلیل کرده بودند باز یک کتاب کوچکتری چاپ شد.

مطهری کلام نافذی داشت بارزترین مشخصه ای که موجب این نفوذ شده بود چیست؟

همان عمق تحلیل ایشان است. شهید مطهری سعی می کرد عمق هر مطلبی را درک کند و بعد جوانب مختلفش را در نظر بگیرد در سخنرانی ها چند بار سخنرانی می کرد. گوش می کرد. خودش در سخنرانی ها در حین جواب دادن ذهنش جرقه می زد و مطالب جدیدی را کشف می کرد. در واقع شکافتن مساله و درک عمق آن عامل جاذبه بود. ایشان سرسری مباحث را رد نمی کند و الفاظ بافی نمی کند و سعی می کند که حقیقت مطلب را آن گونه که باید درک کرده و بگوید، به همین دلیل است که خیلی ها دوستش داشتند. زندگی خودش هم اگرچه آدم بزرگی بود اما زندگی اشرافی نداشت. می توانست در آن فضا که زندگی می کردند بسیاری از استادان و روحانی های دانشگاه تهران اشرافی زندگی می کردند اما ایشان ساده زندگی می کردند.

مطهری خودش را می توانست در این فضا قرار بدهد. برخی از این روحانی های ثروتمند ایشان را واقعا دوست داشتند اما شهید مطهری زندگی ساده ای داشت. خانه ایشان با اینکه در قلهک است ولی واقعا نشان می دهد که ساده زندگی می کرده است. قلهک برخلافبرخی از برداشت های امروزینبهنظرمندر آن دوران اشرافی نبوده است. ایشان در بین علما جایگاه بالایی داشت، منابر و سخنرانی هایی داشت، کتاب‌هایش مرتب تجدید چاپ می شد، اما دنبال مال و ثروت نبود.

شهید مطهری از نظر تقوا اصلا حرف نداشت. وقتی خبر شهادت ایشان را شنیدم که ترور شدند صبح به محل شهادتشان رفتم. خونشان روی روزنامه ریخته بود، من اول روزنامه را بغل کردم و خیس بود هنوز. بعد یک چند قدمی آمدم و حالم بهم ریخت. من واقعا ایشان را دوست داشتم و روزنامه را سر جایش گذاشتم. الان پشیمانم، دوست داشتم آن را به عنوان تبرک پیش خودم نگه می داشتم. کوچه آن وقت خلوت بود. حدود ۸ صبح بود. به بیمارستان طرفه رفتم که پیکرشان را برده بودند. من را راه نداند. از امام حسین به سمت انقلاب می رفتم به پل چوبی که رسیدم دیدم جمعیت زیادی آنجا هستند. با همه غم و غصه شهادت ایشان به وجد آمدم و روحیه گرفتم و جوانان را دیدم که سینه زنان می گفتند معلم شهیدم شهادت مبارک. این ها صحنه هایی بسیار جالب بود. فی البداهه کار کردن این جوانان جالب بود. امام با پیام هایی که درباره مطهری دادند بسیار موثر بودند. الان رساله های بسیاری درباره مطهری در خارج از کشور هست و کتاب‌های زیادی از ایشان در مصر، ترکیه، اروپا و … چاپ شد. امام ایشان را خوب طرح کرد و حق مطهری بود و شهادت ایشان به انقلاب هم کمک کرد.

من دانشجویی داشتم که اهل اندونزی بود. گفتم چگونه به ایران آمدی. گفت من در اندونزی در دبیرستان شهید مطهری درس می خواندم. بعد آنجا درس خوانده بود و دیپلم گرفته بود و اینجا لیسانس خواند. برای من خیلی جالب بودکه آنجا مدرسه ای بود به این نام است.

روش تدریس مطهری در دانشگاه ها باید مورد توجه قرار گیرد. الان مسائل در دانشگاه ها عمیقا بررسی نمی شود، خود من هم یکی از این مقصران هستم. باید کوشش کنیم مسائل فلسفه اسلامی را به خوبی تجزیه و تحلیل کنیم. آن وقت آدم هایی درون آن مانند مطهری تربیت می شوند که بتوانند فلسفه را متحول کنند، چون با پیشرفت هایی که در دنیا در فلسفه اتفاق افتاده، فلسفه ما خواهد مرد. ما در فلسفه اسلامی سرمایه بسیار بالایی داریم برای ترجمه هم باید خیلی کار کنیم درست است که غربی ها ترجمه می کنند اما این وظیفه ما را زیرسوال نمی برد. الان در قم هم فعالیت ها بیشتر شده است و استادان بهتری درس می دهند این ها را باید شکر کرد با این وجود هنوز راه زیادی داریم.